آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

زميني به وسعت آسمان

ما سه تا رو کجا می برین؟

عسل و مربا یک دوستی دارند به اسم محمد. پسر غیور و جوان مردیست، اگر اشتباه نکنم چند هفته دیگر 2 ساله می شود. نوازش هایش خیلی خاص و ماساژیست. دیروز در مدرسه آمد و زینب پری را ناز کرد، اولش خوب بود، دختر ما هم که عادت دارد هیچ نگفت. بعد کم کم صدای بانو درآمد. تا اینجای داستان معمولی و عادی بود. تا اینکه یکهو سر و کله ی خان داداش پیدا شد و مثل هوخشتره! هجوم برد به سمت محمد. با صدای إإإإإإإإإ .... یک هلی داد بچه رو که اگر ماشالله خودش را آنطور سفت نگرفته بود از اساسی خورده بود زمین! او هم که بهش برخورده بود و عصبانی شده بود، مربا رو هل داد و در همین حین، لپ هایش در بین انگشتان مربا گیر کرد!!! همه این اتفاقات در چند ث...
24 شهريور 1393

نماز و تربیت

زینب پری، مهر را بر می دارد  جلویش بر زمین میگذارد و خم میشود و بر روی مهر می خوابد. او نماز می خواند به همین راحتی. اما آیا نماز خواندن را و این دلا و راست شدن را من یا پدرش به او یاد دادیم؟ نه.. اصلا و‌ابدا. نه وقتش بوده و نه موعدش. پس چگونه می داندکه با مهر چه کار کند و چه بروزاتی همراهش اشت؟ او ما را دیده ، که به نماز مصر هستیم. نماز می خوانیم به جماعت یا فرادا. نماز خواندن ما را می شناسد. و این دیدنی هایش او را به عمل واداشته. ما می خواهیم بچه مان نماز بخواند،خودمان نماز بخوانیم. نماز را در خانه هایمان علم کنیم. تربیت جنسش از این قسم امر است. مهربانی هایمان با همسرانمان در تیررس دیده و شنیده ی فرزندانمان اس...
20 شهريور 1393

بدون عنوان

آما... آمّا این اسمیست که بر تمامی انسان های اطرافش گذاشته‌. از آشنا و غریبه تا هر کسی که می خواهد صدایش کند. راحت ترین کلمه ای است که در دایره لغاتش دارد. البته کوچکتر که بود بیشتر کلمه داشت در لغت دانی اش!! کلمه اش شبیه عمه هم هست و کلی ذوق می آورد برای بابایی و مامانی و عمه هایش. دلربایی میکند.
16 شهريور 1393
1